این حدیث شریف و نورانی در تمامی صحاح سته به جز صحیح بخاری آمده است و بخاری به خاطر عنادش با خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام این روایت متواتر و بسیار مشهور را نقل نکرده است!
پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و آله در این حدیث نورانی، اهل بیت خویش را در کنار قرآن، تنها حجت تا روز قیامت به مسلمین معرفی نموده و فرموده است: مسلمانان مادامی که به این دو تمسک جویند هرگز گمراه نمی گردند.
طبق اسناد تاریخی، پیامبر بزرگ اسلام صلی الله علیه و آله در سه موضع در اواخر عمر مبارک خویش این سخن ارزشمند را برای مسلمین بیان فرمودند:
۱. در سال دهم در حجة الوداع در سخنرانی خویش در روز عرفه.
۲. در سال دهم در حجة الوداع در سخنرانی خویش در غدیرخم.
۳. در سال دهم روزهای آخر عمر مبارکشان، در آخرین خطبه ای که در مسجد مدینه با همان حالت مرض و تب شدیدشان مطرح فرمودند.(۱)
این حدیث شریف در دهها کتاب روایی و دهها کتاب مسانید و معاجم و تفاسیر و تواریخ معتبر اهل سنت نقل گردیده است. دانشمند بزرگ شیعه مرحوم علامه میرحامد حسین هندی، در کتاب ارزشمند خود به نام « عبقات الانوار » نام ۵۰۰ کتاب از کتب اهل سنت با ذکر مؤلف و صفحه آن را ذکر نموده که این حدیث نورانی را از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده اند. (۲)
¤همانگونه که گفته شد این حدیث از احادیث متواتر (قطعی الصدور) است و جماعت زیادی از اصحاب، حدیث فوق را روایت کرده اند از قبیل، حضرت علی علیه السلام، ابوذر غفاری، جابر بن عبداللّه انصاری، زید بن ارقم، ابوسعید خدری، زید بن ثابت، حذیفة بن اسید غفاری، عبداللّه بن اخطب و دیگران نقل کرده اند.
○یکی از دانشمندان اهل سنت به نام مناوی میگوید:
متجاوز از بیست نفر صحابی این حدیث را از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرده اند.(۳)
و یکی دیگر از آنان به نام ابن حجر مکی میگوید:
حدیث مزبور از طرق متعدده روایت شده که متجاوز از بیست
و چند طریق است. (۴)
شیخ سلیمان حنفی قندوزی، حدیث فوق را از بیش از بیست صحابه نقل نموده است.(۵)
احمد حنبل نیز در مسند خود، حدیث فوق را از چندین صحابه نقل میکند. و دهها و صدها نفر از علمای اهل سنت، حدیث ثقلین را در کتب خود از این بیست صحابی رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نموده اند.
به هر حال این روایت نورانی، همانند حدیث غدیر (من کنت مولاه فهذا علی مولاه) در عالی ترین موقعیت سندی قرار دارد.
اکنون این روایت را از صحاح بشنوید:
زید بن ارقم نقل میکند:
قام رسول اللّه یوما فینا خطیبا بماء یدعی خمّا بین المکة والمدینة فحمد اللّه و أثنی علیه و وعظ و ذکر ثمّ قال: أما بعد ألا أیها الناس فإنّما أنا بشر یوشک أن یأتی رسول ربی فأجیب و أنا تارک فیکم ثقلین اولهما کتاب اللّه فیه الهدی والنور فخذوا بکتاب اللّه واستمسکوا به فحثّ علی کتاب اللّه و رغّب فیه، ثم قال و اهل بیتی اذکّرکم اللّه فی اهل بیتی، اذکّرکم اللّه فی اهل بیتی،
اذکّرکم اللّه فی اهل بیتی!(۶)
رسول خدا صلی الله علیه و آله در بین مکه و مدینه بپا خاست و پس از حمد و ثنای الهی و پند و اندرز مردم فرمود: من بشری بودم که به سوی شما مبعوث شدم و نزدیک است که دعوت حق را لبیک گویم (رحلت نمایم) و بعد از خود دو چیز گرانبار را در بین شما به یادگار میگذارم ؛ اول آن دو چیز، کتاب خدا که در آن هدایت و نور است. کتاب خدا را برگیرید و به آن تمسک جوید و به آن راغب و چیزی از آن را فرو مگذارید. سپس سه مرتبه فرمود: « و اهل بیتی، اذکرکم اللّه فی اهل بیتی » شما را سفارش میکنم به خدا درباره اهل بیتم!
ترمذی از جابر بن عبداللّه نقل میکند:
رأیت رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی حجّته یوم عرفة وهو علی ناقته القصواء یخطب فسمعته یقول: أیها النّاس إنّی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا کتاب اللّه و عترتی اهل بیتی(۷)
پیامبر در حجة الوداع در روز عرفه در حالی که بر شترش
سوار بود برایمان خطبه خواند و فرمود: ای مردم من دو چیز را در بین شما به یادگار میگذارم که اگر به هر دو تمسک جویید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند.
و از زید بن ارقم نیز اینگونه نقل میکند:
قال رسول اللّه صلی الله علیه و آله انی تارک فیکم ما ان تمسکتم به لن تضلوا بعدی، أحدهما أعظم من الاخر، کتاب اللّه حبل ممدود من السماء إلی الارض و عترتی اهل بیتی و لن یتفرقا حتی یردا علیّ الحوض فانظروا کیف تخلفونی فیهما.(۸)
من در بین شما چیزی به یادگار میگذارم که اگر به آن تمسک جویید هرگز بعد از من به گمراهی و ضلالت کشیده نمی شوید. یکی از آن دو بزرگتر از دیگری است، و آن کتاب خدا که ریسمانی است مستحکم از آسمان تا زمین و دیگری عترت من که همان اهل بیت من هستند و این دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا در روز قیامت بر حوض کوثر بر من وارد گردند ؛ اکنون ببینید که در رابطه با این دو خلیفه بعد از من
چگونه رفتار میکنید!
اما با آن همه سفارشات رسول خدا صلی الله علیه و آله اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله رها شدند و اکثر مردم دامن دیگران را گرفتند و در ضلالت غرق گشتند ؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله از قبل فرموده بود:
اگر به هر دو تمسک جویید گمراه نمی شوید. یعنی یکی منهای دیگری یعنی گمراهی و نابودی.(۹)
اکنون این مطلب را از بخاری بشنوید:
بخاری در صحیح خود، در کتاب مغازی آورده است:
احمد بن اشکاب گوید: محمّد بن فضیل از علاء بن مسیّب از پدرش نقل کرده که گفت: براء بن عازب را ملاقات کردم ؛ به او گفتم: خوشا به حالت! با پیامبر هم صحبت بودی و زیر درخت (در جریان بیعت رضوان) با او بیعت کردی.
گفت: فرزند برادرم! تو نمی دانی که ما پس از او چه کارها کردیم و چه انحرافها در دین به وجود آوردیم.(۱۰)
این روایت نورانی قطعی الصدور (حدیث ثقلین)، به صراحت مرجعیت اهل بیت علیهم السلام را در تمام امور ثابت میکند. بنابراین، مسلمانان موظفند در تمام مسائل دینی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، عقیدتی و... تابع بی چون و چرای خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام باشند ؛ زیرا آنان دائم با قرآنند و هرکس که دائم با قرآن باشد معصوم است. (که البته این ملازمت دائم با قرآن اختصاص به اهل بیت دارد).
اما متأسفانه اکثر امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه و آله، این وصیت مهم را به پشت گوش انداختند و دیگران را در مسائل سیاسی، دینی، اجتماعی و اعتقادی و غیره ترجیح دادند و هیچ التفاتی به اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ننمودند و قرآن را نیز از دست دادند ؛ زیرا قرآن با اهل بیت علیهم السلام است و هرگز این دو از هم جدایی ندارند.
■اهل سنت جواب بدهند:
شما در چه اموری مرجعیت اهل بیت علیهم السلام را پذیرفتید؟
آیا غیر از این است که حتی در جزئی ترین مسائل اجتماعی و دینی هم، مرجعیت اهل بیت علیهم السلام را نپذیرفتید؟ آیا امام صادق علیه السلام که از اهل بیت و معصوم است بهتر میداند یا شافعی و مالکی و حنبلی و حنفی؟! شما حتی در فقه هم حاضر نشدید دامن خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام را بگیرید!!
و هرگاه از اهل بیت در نزد شما سخن به میان میآورند فقط حق آنان را ابراز محبت به آن حضرات علیهم السلام مطرح میکنید!!
شما را به خدا قسم! آیا مضمون حدیث متواتر ثقلین، وجوب
محبت به اهل بیت علیهم السلام است یا تبعیت بی چون و چرا از آنان آن هم در تمام عرصه ها؟ و اگر در قرآن و روایات، به محبت کردن هم نسبت به آن بزرگواران تأکید شده، از برای پذیرفتن مرجعیت آن بزرگواران در تمام عرصه هاست!
در ثانی، آیا شما حق محبت را هم نسبت به آن بزرگواران الهی به جای آوردید؟ آیا مرگ آن حجتهای الهی به مرگ طبیعی بود یا با شهادت؟!
■منابع
۱-به کتاب الغدیر و عبقات الانوار، مراجعه گردد.
۲-این کتاب که دایرة المعارف عظیمی در رابطه با امام شناسی است برای اولین بار در اصفهان در شش مجلد به صورت چاپ سنگی به چاپ رسید.
۳-فیض القدیر، ج ۳، ص ۱۴.
۴صواعق المحرقه، ص ۱۳۶.
۵-ینابیع المودة، ص ۳۳.
۶-صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب من فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام، ح ۲۴۰۸.
۷-سنن ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب اهل بیت علیهم السلام، ح ۳۷۸۶.
۸-سنن ترمذی، کتاب المناقب، باب مناقب اهل بیت علیهم السلام، ح ۳۷۸۸.
۹-نسائی و ابن ماجه و ابن داود نیز در سنن خود در ذکر مناقب اهل بیت علیهم السلام مضمون این روایت را نقل میکنند.
۱۰-صحیح بخاری، کتاب المغازی، ج ۵، ص ۶۶.